اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

276

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

يزيد بن مهلب بر بصره و آنچه بدان وابسته است دست يافت ، سپس به قصد كوفه بيرون رفت و مروان بن مهلب را بر بصره جانشين گذاشت ، پس يزيد مسلمة بن عبد الملك و عباس بن وليد را بر سر وى فرستاد و مسلمة بن عبد الملك رهسپار شد تا به عراق آمد و مىگفت : بيم دارم كه بر پسر مهلب دست نيابيم و بگريزد پس او را جستجو مىكرده باشيم . حسان نبطى كه همراه وى بود ، گفت : اى امير اين كار از او ساخته نيست . گفت : چرا ؟ گفت : از وى شنيدم كه مىگفت : افسوس بر عبد الرحمان بن محمد [ بن ] اشعث ، فرض كن كه بر بصره دست يافت ، آيا بر شكيبايى هم دست يافت ؟ چه زيان مىديد اگر كنار جامه اش را بر روى خويش مىانداخت و سپس پيش مىرفت تا كشته مىشد ؟ مسلمه گفت : چقدر بر پايدارى گستاخ است ! پس در مسكن روبرو شدند و با وى نبردى سخت كرد و يزيد گرفتار اسهال و سخت بيمار بود و مسلمه او را جراده صفراء ( ملخ زرد ) مىناميد ، پس پايدارى كرد تا كشته شد [ 1 ] و آن در سال 102 روى داد . معاوية بن يزيد بن مهلب در واسط بود و چون خبر مرگ پدرش به او رسيد ، عدى بن ارطاة و همراهانش را بيرون آورد و همه را گردن زد و راه دريا را در پيش گرفت تا با همراهانى كه از خاندان و ياران خويش داشت به « قندابيل » [ 2 ] رسيد و هلال بن احوز مازنى [ 3 ] كه مسلمه او را فرستاده بود آنان را دريافت و معاويه را با همه همراهانش كشت ، بجز چند نفرى كه آنان را اسير گرفت و نزد يزيد بن عبد الملك فرستاد و در دمشق ايشان را بقتل رسانيد . [ 4 ] مسلمه ، سعيد بن عبد العزيز [ 5 ] را بحكومت خراسان فرستاد ، پس آهنگ سغد كرد و با آنان سخت جنگيد و در سمرقند اقامت گزيد ، ملكه فرعانه نزد وى

--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 5 ص 343 : و مسلمه سر او را با خالد بن وليد بن عقبة بن ابى معيط نزد يزيد بن عبد الملك فرستاد . [ 2 ] شهرى در سند ، مركز ولايتى بنام ندهه ، در پنج فرسخى قصدار ( مراصد ) . [ 3 ] تميمى از بنى مازن بن عمرو بن تميم . [ 4 ] ر . ك . طبرى ج 5 ص 348 . [ 5 ] بن حارث ابن حكم بن ابى العاص كه او را سعيد خذينه مىگفتند و دختر مسلمه را بزنى داشت ( طبرى ) .